AMLASHNEWS.COM
نسخه چاپي از پایگاه خبری شهرستان املش

 

 

املش نیوز: استقلال قضا، قاضي، حريت و حرمت او

محمدمهرافروز-يكي از اركان استقلال هر ملت و كشور، ركن مهم استقلال قضايي است. اين اصل اساسي در حيات اجتماعي ملت هايكي از اركان مهم مي باشد و بدون آن هيچ ملتي از حقيقت استقلال برخوردار نخواهد شد.

در قرآن كريم اين اصل مهم مورد عنايت خاص قرار گرفته به طوريكه مراجعه به دستگاه قضاي اسلامي و اجتناب از ساير مراجع را شرط مسلماني شناخته و تسليم در برابر حكومت خداوند متعال و رسول بزرگوارش را واجب دانسته است. سوره ي نور، آيه ي 51 «انما كان قول المومنين اذا دعوا الي الله و رسوله ليحكم بينهم ان يقولوا سمعنا و اطعنا و اولئك هم المفلحون» و نيز در سوره ي نساء، آيه ي 65«. . . فلا و ربك لا يؤمنون حتي يحكموك فيما شجر بينهم ثم لايجدوا في انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما» و آيه كريمه 60 در سوره نسا ء كه اشعار مي دارد «الم تر الي الذين يزعمون انهم امنوا بما انزل اليك و ما انزل من قبلك يريدون ان يتحاكموا الي الطاغوت و قد امروا ان يكفروا به و يريد الشيطن ان يضلهم ضلالا بعيدا» به اين معاني بلند و شعار استقلال دلالت دارد. موضوع استقلال قضا از نظر قرآن كريم آن قدر اهتمام دارد كه تمرد و تخلف از آن گاهي فاسق، مانند آيه ي كريمه و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الفاسقون (سوره ي مائده آيه ي 46) و گاهي ظالم، مانند آيه ي شريفه و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الظالمون و گاهي كافر، مانند آيه ي ديگر قرآن و من لم يحكم بماانزل الله فاولئك هم الكافرون (سوره ي مائده آيه ي 44) توصيف شده است. در روايات متعددي به اين معناي بلند و با اهميت از ائمه هداة مهديين عليهم صلوات الله اشاره شده مانند اين روايت مشهور امام باقر (ع) كه فرمود: «الحكم حكمان. حكم الله و حكم اهل الجاهليه فمن اخطأ حكم الله حكم بحكم اهل الجاهليه»؛ يعني حكم بر دو قسم است: يكي حكم خدا و ديگري حكم اهل جاهليت. پس هر كسي كه به راه خطا رود و طبق دستور خدا حكم ندهد به آيين اهل جاهليت حكم كرده است و در پايان روايت امام (ع) مي فرمايد چنين كسي در حقيقت كافر شده است . انسان پس از تأمل و تدبر در آيات فوق در قرآن كريم و روايات متعدد به اين نتيجه مي رسد كه قاضي بايد در قضاوت فقط توجه به خدا و دستورات نجات بخش آفريدگار جهان داشته باشد و تحت هيچ شرايطي از هيچ كس واز هيچ منصب و مقام و تهديد و تطميع و مسائل جنبي ديگر هراسي نداشته و حكم بر طبق ما انزل الله، صادر نمايد.
انسان وقتي در مضمون اين آيات و روايات دقت مي كند،در مقابل اسلام و قرآن و پيامبر بزرگوار سر تعظيم فرود مي آورد كه چگونه در 1400 سال پيش در سرزمين خشك و بي تمدن عربستان و در چنان شرايطي كه عصر جاهليت نام دارد پيامبر بزرگوار اسلام آيه ي قرآن كريم درباره ي حكومت و قضاوت را كه امري جهان شمول است بر بشريت تا روز قيامت ارزاني داشته و چنين مي فرمايد:
«يا داود انا جعلناك خليفة في الارض فاحكم بين الناس بالحق و لا تتبع الهوي فيضلك عن سبيل الله ان الذين يضلون عن سبيل الله لهم عذاب شديد بما نسوا يوم الحساب... سوره ي مباركه آيه ي26» « انا انزلنا اليك الكتاب بالحق لتحكم بين الناس بما اليك الله ولا تكن للخائنين خصيما... سوره ي نساء، آيه ي 105» «ان الله يامركم ان تودوا الامانات الي اهلها واذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل. ان الله نعما يعظكم به ان الله كان سميعابصيرا. . . سوره ي نساء، آيه ي 58» در آيات فوق الذكر خداوند متعال امر مي كند كه بين مردم قضاوت به حق شود. خيلي بايد توجه شود و مسلمين به آن افتخار نمايند و قضات شريف هميشه اين آيات و آيات مشابه ي ديگر را نصب العين خود قرار دهند كه چگونه اسلام غريب در1400 سال پيش در ميان چنان اقوام و مردمي، فرمان جهان شمولش را صادر مي كند. خداوند متعال مي فرمايد؛ «و اذا حكمتم بين الناس. . . فاحكم بين الناس. . . لتحكم بين الناس. . . » دراينجا حق و عدالت متعلق به هر كس باشد مطرح است، انسانيت مطرح مي باشد، مذهب، رنگ، نژاد، فقير و غني، عالي منصب و فرد عادي، مسلمان يا كافر، قوي و ضعيف مطرح نيست. بلكه صحبت از انسان است و اين خيلي پيام دارد. يعني اي قاضي اسلامي! تو حق را نگاه كن و عدالت را اجرا كن، با ظالم ستيز كن و او را طبق قانون تأديب نما واز مظلوم دفاع كن و حقش را طبق قانون پس از اثبات، دستور استرداد صادر كن و به قول قرآن كريم «و لا تكن للخائنين خصيما» حكم به عدل توسط قاضي، دستور و امر خداوند متعال است. اگر در تاريخ مي خوانيم كه بزرگان اسلام در حين قضاوت توجه به خداوند متعال داشته اند و به هيچ چيزي جز حق و عدالت نمي انديشيدند، براي اين است كه قاضي بايد استقلال قضا را مد نظر داشته باشد و خود مستقل باشد. سيره ي عملي حضرت اقضي القضاة(ع) در آن هنگام كه مردي نزد عمربن الخطاب عليه آن حضرت اقامه دعوي نمود و در محكمه، عمر، حضرت علي (ع) را با كنيه و خصمش را با اسم خواند خشم حضرت علي (ع) در سيماي مباركش هويدا گشت. عمر علت را جست، علي (ع) به عنوان اعتراض فرمود:«چرا مرا در حضور مدعي با كنيه و خصم مرا با اسم خواندي». اين بر خلاف عدالت و دستور اسلام است و شايسته نيست كه قاضي اسلامي چنين رفتاري داشته باشد. اينجانب وجدانهاي پاك انسانها را به قضاوت مي طلبم تا به دستورات اسلامي و سيره ي عملي حضرت علي (ع) و يك واقعه ي تاريخي ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه ذكر نمود و نيز واقعه ي تاريخي كه در ذيل متذكر مي شوم توجه فرمايند، تا ببينند اسلام چقدر مقام قضاوت را رفيع و خطير ديده و همواره تأكيد بر اجراي صحيح قضاوت و بي طرفي كامل و فقط اجراي عدالت را مد نظر قرار داده است. عاقبة ابن يزيد در عصر مهدي عباسي در شهر بغداد عهده دار قضا بود، خليفه عباسي يك روز ظهر متوجه شد كه قاضي شهر با حالت خاصي اذن دخول مي خواهد. پس از اذن و تكريم و تعظيم خاصي كه خليفه نسبت به او انجام داد تقاضا كرد كه شخص ديگري را به جاي او در منصب قضا منصوب نمايد تا هر چه زودتر اسناد و مدارك مربوط به ارباب رجوع را تحويل او دهد. خليفه ي عباسي پس از استماع، تصور نمود كه يكي از صاحب منصبان نسبت به او تعرض نموده و به اين جهت خشمگين شده و تقاضاي قبول استعفا نموده است. بدين جهت علت استعفا را جويا شد و گفت؛ اگر از دولتمردان با تو به معارضه برخاسته اند بازگوي تا بررسي و دستور به تأديبش صادر نمايم. قاضي گفت. . . نه. . . چنين نيست. خليفه ي عباسي گفت؛ پس علت استعفا چيست ؟ قاضي گفت: يك ماه پيش دعوايي در نزد من مطرح شد و طرفين دعوي براي اثبات صدق اظهارات خود شهود و ادله اي اقامه نمودند كه جاي تأمل و تعمق و در خور مطالعه و تحقيق بود. من در مقابل ادله و شهود ارائه شده فرو ماندم و چندين بار تجديد جلسه نموده تا، يا دعوا را بوسيله ي صلح حل و فصل نمايم يا حقيقت را كشف نموده و مطابق آن حكم صادر نمايم. يكي از اصحاب دعوي متوجه مي شود كه من به رطب علاقه دارم به همين دليل براي جلب نظر و عواطف من در چنين فصلي كه موسم نوبر رطب است، مقداري از بهترين قسم رطب كه من هرگز نظيرش را نديده ام فراهم ساخته و با پرداختن چند در هم رشوه به دربان، طبق رطب را نزد من آورد و گفت اين هديه ي فلان است. من از مشاهده ي آن سخت آزرده خاطر و خشمگين شده و بلافاصله دربان را از خدمت عزل نموده و ظرف رطب را به آورنده ي آن برگرداندم. روز ديگر كه اصحاب دعوي در محضر قضا حاضر شدند، نتوانستم آن دو را به يك چشم نگاه كرده و در دل خود به يك منزلت قرار دهم و با اينكه طبق رطب او را مسترد نموده بودم، اثر خود را در نفس من باقي گذاشته بود. اي خليفه! فكر كن اگر آنرا پذيرفته بودم و كام خويش را به آن شيرين ساخته بودم چه حالتي داشتم؟! پس از آن با لحني حاكي از خشم و تأثر گفت؛ در چنين روزگاري كه مردم به اين شكل دستخوش فساد شده اند و براي رسيدن به اميال خود اقدام به چنين كارهاي ناپسندي مي نمايند بيم آن دارم كه از سر غفلت به دام حيله ايشان گرفتار شوم و به دين و اعتقاداتم ضربه خورده و سرمايه ي تقواي خود را بر كار قضا نهم. و سپس چنين ادامه داد: يا اميرالمؤمنين! مرا از بند اين مسئوليت رها كن كه خداي متعال تو را از هر بند برهاند و مرا از ادامه ي خدمت در اين سنگر خطير معذور دارد. به همين جهت بوده كه در صدر اسلام انسان هاي دانشمند و فهيم از تصدي امر قضا سر باز زده و زير بار اين مسؤليت نمي رفته اند. خليفه ي دوم، حاكم مصر، عمر وبن العاصي را فرمان داد تا كعب بن ضنه را به مقام قضاي آن سامان بگمارد. حاكم مصر پس از دريافت فرمان خليفه عين آن را نزد كعب فرستاد. كعب پس از اطلاع از مضمون نامه گفت؛ به خدا قسم! كسي كه خداي او را از جاهليت و مهالك آن نجات بخشيده، هرگز دوباره خويش را به آن ورطه در نمي افكند و با كمال صراحت درخواست خليفه را رد كرد قضيه ي ديگر: عدي بن ارطاة والي عراق از عمر بن عبدالعزيز خليفه ي مسلمين طي مكتوبي تقاضا كرد تا براي اجراي عدالت و قضاوت بين مردم بصره شخصيت صالح و واجد شرايطي را به قضاي آن سامان بگمارد. خليفه پس از اطلاع از مضمون نامه براي تصدي چنين مقامي در چنين شهري مانند بصره كه مهد علم و ادب و مقر نوابغي مانند حسن بصري و ابن سيرين بود، چه كسي را بگمارد كه شايسته چنين مقامي باشد؟! پس از بررسي و فكر و مشورت، دانشمند حاذق اياس بن معاويه و اصولي نابغه قاسم بن ربيعه را از ميان دانشمندان انتخاب كرد و به والي عراق دستور داد كه از ميان اين دو نفر يكي را براي تصدي اين منصب بزرگ انتخاب و منصوب كن. والي عراق پس از دريافت نامه ي خليفه، خود را در برابر مشكلي بزرگ ديد. چون معتقد بود كه هيچ كدام از آنها زير بار اين مسئوليت خطير نمي روند. از اين رو هر دو را فرا خواند و مضمون نامه ي خليفه را به ايشان ابلاغ كرد. اياس بن معاويه پس از اصغاي سخن والي و فرمان خليفه گفت: تصدي قضاي اين سامان وظيفه اي بزرگ و مسئوليت خطيري است و جز كسي كه مورد تأييد حسن بصري و محمد بن سيرين باشد شايسته ي اين مقام نيست. از طرف ديگر قاسم بن ربيعه چون سخن اياس را شنيد خود را در موقعيتي بس خطير و حساس ديد. چون يقين داشت به جهت اينكه حسن و ابن سيرين با اياس اختلاف عقيده دارند آن دو نفر دانشمند، او را تاييد خواهند كرد و اين طوق گران را به گردن او خواهند انداخت. از اين جهت براي فرار از اين مسئوليت حيله اي به كار برد و گفت؛ به خداي بزرگ كه جز او معبودي نيست سوگند ياد مي كنم كه اياس از من فقيه تر و به اسرار قضا داناتر است اگر مرا در اين قسم صادق مي داني بايد سخن مرا بپذيري. و اگر كاذب مي شماري روا نيست كه كاذبي را به مقام خطير قضا بگماري. ولي اياس متوجه بود كه در اين جا حيله اي به كار رفته به قاسم گفت: تو چون خودت را در چنين ورطه اي سهمگين يافته اي براي فرار از آن، قسمي به دروغ ياد كرده و با خود انديشيده اي كه چون از اين مهلكه رها شدي بوسيله ي توبه و استغفار آن را جبران نمايي. اگر نه حقيقت امر اين است كه تو از هر جهت به قبول اين وظيفه سزاوارتري. والي عراق كه ناظر اين محاوره ي لطيف بود، دريافت كه هوش و فراست اياس عميق تر و قدرتش در تأويل و تخلص از مشكلات فزون تر است. به اياس توجه نمود و گفت؛ اين قضيه را، هم اكنون درباره ي خويش صادر كردي. زيرا همين درايت و حسن تشخيصي كه درباره ي قسم قاسم به كار بردي بهترين گواه بر اين است كه اين جامه برازنده ي قامت توست. پس از آن، او را به نيابت از خليفه به مقام قضاي بصره نصب كرد.
والسلام علي من اتبع الهدي

چاپ27 فروردین 1387